عباس اقبال آشتيانى
78
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
هريك از اين احكام و قواعد را به مغولى ياسا « 1 » كه بمعنى حكم و قاعده و قانون است مىگويند و مجموعهء آنها يعنى طومارهاى مكتوب به خط اويغورى را كه جامع جميع احكام و آداب رسمى مغول بوده و چنگيز خان آنها را امضا و تصويب كرده ياسانامهء بزرگ « 2 » مىخواندند و آن عبارت بوده است از دستورها و احكامى راجع به تعبيهء لشكر و تخريب بلاد و مصالح ملك و ترتيب شورى راجع به كارهاى بزرگ و لشكركشىهاى مهم و انواع مجازاتها و راه و رسم زندگانى مغول در حركت يا اقامت و غيره و مرسوم چنين بود كه هر وقت خانى بر تخت مىنشست يا حادثهاى عظيم روى مىنمود يا شاهزادگان جمعيتى مىكردند ياسانامهء بزرگ را مورد مطالعه قرار مىدادند و بناى كارها بر آن مىگذاشتند . ياسانامهء چنگيزى در ميان مغول فوقالعاده محترم و مقدس بوده و هيچكس جرأت تخطى از مضامين آن را نداشته و مغول بدرجهاى كه مسلمين به قرآن مجيد احترام مىگذارند آن را عزيز مىدانستهاند . ياساهاى چنگيزى حتى بعد از برافتادن سلطنت اولاد او از ايران از طرف تيموريان نيز مورد احترام و رعايت بوده و در موقع بار دادن و راندن سياست و غذا و غيره برطبق آن عمل مىنمودهاند .
--> ( 1 ) - اين كلمه كه اصل مغولى آن دزاساك است در كتب فارسى و عربى باشكال مختلف از قبيل ياسا و ياسه و يساق و ياساق و يسق ضبط شده و در اصل به حكم و امر هر پادشاه يا اميرى اطلاق مىشده و چون يك قسمت از ياسانامهء چنگيزى راجع بمجازاتها و سياستها بوده و مجازات غالب تقصيرها و خطايا نيز قتل معين گرديده بتدريج يكى از معانى ياسا قتل و مرگ شده و عبارات « به ياسا رسانيدن » و « به ياسا ملحق گردانيدن » را مورخين تاريخ مغول بمعنى كشتن استعمال كردهاند و اسم مصدر اين كلمه يعنى ياساميشى نيز بمعنى سياست و ادارهء امور معمول و مصطلح گرديده است . غير از كلمهء ياسا احكام و اوامر چنگيز خانى را به كلمهء توره نيز ياد نمودهاند و اين لغت در مغولى بمعنى آداب قومى و دستور اجدادى است . با كلمهء ياسا در كتب تاريخ مغول كلمهء يوسون نيز ديده مىشود و اين لغت هم مغولى و بمعنى روش و طريقه و رسم است . ( 2 ) - « ياسانامهء بزرگ را تونجين گويند و معنى تونجين احتياط كردن و يقين دانستن باشد . » ( تاريخ وصاف - ص ، 560 . )